توبه

بر روی دست ماندن این بارها بس است
غیر از تو رو زدن به خریدارها بس است

در لطف تو تحمل آه فقیر نیست
فیاض را صدای گرفتار ها بس است

این نفس مانع است ، خودت برطرف نما
بین من و تو چیدن دیوارها بس است

من بندگی ز ترس جهنم نمی کنم
بنده شدن بخاطر اجبارها بس است!

خیلی گناه می کنم و توبه می کنم
دیگر بس است ، اینهمه تکرار ها بس است

این بار را بخر که دگر راحتم کنی
بیهوده رفتن سر بازارها بس است

تو سفره را برای همه پهن می کنی
در مهربانی تو همین کارها بس است


زمین خورده

باز هم بر سرای رحمت تو ، آمدم ای کریم بنده نواز
کی سزاوار بخششت هستم ، که به رویم نموده ای درباز

همه رفتند و بارخود بستند ، چه کنم بار من زمین خورده
این منم ای رئوف بخشنده ، بـنده ای بـاز دل غـمین مـانده

با زمین خورده ای چه خواهی کرد ، آنکه سرمایه اش تباه شده
ای که از حال من خبرداری ، روزگارم ببین سیاه شده

چشم من بس که بر حرام افتاد ، دیگر از او گهر نمی آید
بس زبانم به لغو عادت کرد ، از دعایم اثر نمی آید

یا فاطمه الزهرا

دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه
قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه

طبع من و قصیده مدح و ثنای فاطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

به بذل دست فاطمه به خاک پای فاطمه
منم گدای فاطمه منم گدای فاطمه

رشته مهر فاطمه سوی خدا کشد مرا
دل بولاش داده ام تا به کجا کشد مرا

گر به زمین زند مرا ور به سما کشد مرا
درد اگر عطا کند یا به بلا کشد مرا

پای برون نمی نهم ، از سر کوی فاطمه
وانشود لبم مگر ، به گفت و گو ی فاطمه

مهر و محبتش بود طینت من سرشت من
ز دوستیش آبرو داده به روی زشت من