سمت خدا

در سمت توام

دلم باران

دستم باران

دهانم باران

چشمم باران

روزم را بابندگے تو پاگشا می کنم

هراذانے که می وزد پنجره ها باز می شوند

یاد تو کوران می کند

هراسم تو را که صدا می زنم

ماه دردهانم هزار تکه می شود

کاش من همه بودم

با همه دهان ها تو راصدا می زدم

کفش هاے ماه را به پا کرده ام

دوباره عازم توام

تا بوے زلف یار در آبادے من است

هرلب که خنده اے کند از شادے من است

زندگے باتوست

زندگے همین حالاست . . .
-

فاطمه

نشسته دیده به باران، ولی بهاری نیست

دلم شکسته گُلم، گریه اختیاری نیست

تو را به جان علی این قدر تلاش نکن

که از چنین بدنی انتظار کاری نیست

برای دست تو این شانه بار سنگینی است

عزیز! حال تو که حال خانه داری نیست

تمام خانه و کوچه پر است از لاله

خزان بستر تو جای لاله‌کاری نیست

میان سینۀ مجروح من حرم داری

چه فرق می‌کند این که تو را مزاری نیست

فاطمیه

به شعله شعله آتش که شعله می کشد از در
هجوم ناله مادر ، هجوم ناله مادر…

هجوم ناله مادر میان کوچه غربت
هجوم ناله ای از دل ، که شعله می کشد آخر

که شعله می کشد آخر برای حفظ ولایت
هجوم ناله مادر که تاب ندارد این دم آخر


ادامه نوشته

دین و ایمان

أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدًى ...

آیا انسان گمان می كند بی هدف رها مى‏شود ؟ ...



در دنیاى امروز كه متأسفانه دین و ایمان بهایشان از همه چیز كمتر است و این مردم به اشاره اى عقبه وعقیده به دلار میفروشند مبادا كه به حال خودم رهایم كنى خدایا ، دستم را بگیر تا بیش از این زیر بار گناه خرد نشده ام و راه نشانم بده تا از این بیش گمراه نشده ام .